روزی از روزهای یک فصل نا آشنا
که من نامش را هنوز نمیدانم
نامه رسان ها ، نامه های بی نشانی را به دست باد می سپرند
من تمام شعر هایم را درون پاکت سربسته بدون تاریخ و تمبر
برایت می فرستم
و تو
بی آنکه آنها را بخوانی
سیگاری روشن می کنی
خاکسترش را روی پاکت میریزی
دوستت دارم
باران
گل های شمعدانی باغچه
نقطه های آخر خط
و تمام کلمات این شعر بی نشانی
بی صدا خاموش می شوند