تبليغاتX
جنگل - شعرهایی از گروس عبدلملکیان

 

1

پرواز هم دیگر

رویای آن پرنده نبود

 

دانه دانه

پرهایش را چید

تا بر این بالِش

خواب دیگری ببیند

 

2

به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

 

به چه دل خوش کرده ای !؟

تکاندن  برف

از شانه های آدم برفی؟

 

3

بوسه هایت

بمبارانِ شیمیایی بود

 

و سال ها بعد

علائمش در من پیدا شد

 

4

دریای بزرگِ دور

یا گودال کوچک آب

فرقی نمی کند

زلال که باشی

آسمان در توست

 

5

 

دستانِ من نمی توانند

نه نمی توانند

هرگز این سیب را

عادلانه قسمت کنند

 

تو

به سهم خود فکر می کنی

من به سهم تو

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 0:2 توسط یاشار شمس |