تبليغاتX
جنگل

 

فرامرزکمی لای  پنجره را  باز می کند خاکستر سیگارش را بیرون می ریزد .ابر ها مدام از جلوی چشمان ماه  گذر می کنند .   هر از چند گاهی نگاهش را می دوزد به رعنا دخترش که کنار بخاری هیزمی ارام خوابیده و مثل همیشه در خواب لبخندی به لب دارد . کوچک خانم چای به دست با مربای بهار نارنج همیشگی کنار فرامرز می نشیند .  چای همیشگی قبل از صید . فرامرز پک عمیقی از سیگارش می زند و رو به کوچک خانم آرام می گوید :  امروز نمی خواد بیای هوا خیلی سرده ناخوش می شی  بمون اگه حال رعنا بدتر شد رضا رو خبر کن ببرینش کپورچال* . کوچک خانم دستهای فرامرز را می گیرد : دیشب صدای زوزه ی شغال ها رو شنیدم آقا جان همیشه می گفت وقتی شغال می خونه صید بهتر میشه آخه ما هی سفید از شغال می ترسه . فرامرز نگاهش را از کوچک خانم می دزدید و خوب می دانست صدایی که او شنیده صدای سگ های پاسگاه بوده که شب ها کنار ساحل رها می شوند که کسی صید قاچاق نکند . رعنا همچنان لبخند می زند .

فرامرز کوچک خانم رو در آغوش می گیرد.سرش را نوازش می کند : موهات همیشه بوی شالیزارمونو میده  بزرگ خانم من .   گیله باد* بهمن ماه بی قراری می کند. باران بدون اجازه ابرها باریدن گرفته و باد  در ناودان های روستا می پیچد و ماهیگیران را بیدار می کند .  کوچک خانم هر روز صبح زود همراه  فرامرز می رفت کنار ساحل  می نشست تا فرامرز از دریا برگردد . رنگ چشمانش آبی شده بود انقدر به دریا خیره مانده بود  اما آن روز صبح که فرامرز از او خواست که همراهش نیاید در خانه ماند تورهای زخمی را به درخت آلوچه آویزان کرد و زیر باران  مشغول دوختن انها شد.  

باران به صورت فرامرز می بارید و او می توانست راحت تر گریه کند در دلش هزار درد داشت هیچ سالی از زمانی که با پدرش به صید می رفت تا به حالا یاد نداشت چند ماه کسی از دریا ماهی نگرفته  باشد روزهای زیادی می شد که کسی ماهی ندیده بود .

آقای دکتر با این داروها حالش خوب میشه ؟  اما پول تهیه دارو از دستمزدی که برای صید ماهی می گرفت خیلی بیشتر بود . باران هم خوب می داند که کی ببارد  که  کسی  گریه های شبانه ی ماهیگیر خزر  را نبیند  

رو به ساحل سیگاری روشن کرد سیگار نم گرفته بود. قایق را به دریا انداخت و چشمانش را بست در خیالش رعنا لبخند می زد .

ماهی سقید کوچولو چند روزی یود که دخترک را ندیده بود. صدایش را  که هر روز صبح کنار ساحل فریاد می زد : ماهی آهای ماهی سفید چرا آقا جانم رو ناراحت کردی بیا دیگه تورش تنها شده، انگار چند سالی بود نشنیده بود. از مرغان دریایی هم پرسیده بود اما هیچ کس خبری نداشت . شاید از دست ماهی کوچولو ناراحت بود‌. اما او تقصیری نداشت ماهی های خزر از روسیه تا ایران تصمیم گرفته بودند توی تور هیچ ماهیگیری گیر نکنند. چرا ؟ نمی دونست .چند باری از اون ماهی کپور که می گفتن از همه بیشتر تو دریا بوده پرسیده بود ولی اون می گفت : تو بچه هستی . اما اون از سیاست اونا چیزی نمی فهمید اون دلش برای رعنا تنگ شده بود همین  

گوشه ی دنج دریا رو به آسمون داشت فکرد می کرد و با ماه چشمک بازی می کرد  که صدای پاروی قایقو شنید می خواست از ماهیگیرا بپرسه که از رعنا خبری دارن یا نه . قایق که نزدیک شد ماهیگیرو شناخت رعنا چند باری با این ماهیگیر اومده بود تا سرشو از اب کرد بیرون دنیا انگار رفت توی تور؛ ماه رو خوب نمیدید هر چی خواست فریاد بزنه نمیشد . کف قایق زل زد به آسمون دنیا داشت بی رنگ میشد  باران باز باریدن گرفت .

خورشید کم کم داشت می اومد . فرامرز دستانش می لرزید یه ماهی بعد از این همه مدت . همه تعجب کرده بودن . می تونست جایزه ی صید اولو ببره قلب رعنا رو عمل کنه و رعنا تا همیشه لبخند بزنه . هوا روشن شده بود

نزدیک خونه صدای شیون می اومد ماهی سفید توی دست چپش و دست دیگرش تور ماهیگیری . نزدیکتر شد

کوچک خانم کنار درخت آلوچه بی صدا گریه می کرد . همه آمده بودند . صدای را نمی شنید.  پارچه ی سفید روی رعنا . پارچه را کنار زد . لبخند می زد دخترک  . . ماهی در دستان فرامرز تکانی خورد . باران بی صدا به گریه افتاد

 

 

  

                                     * روستای سنگاچین از توبع بند انزلی و زادگاهم

                                                          *کپورچال نزدیکترین شهر به روستای سنگاچین

                                                          *گیله باد نام بادی است که در زمستان می وزد و برای مردم محلی نشا نه ی برکت است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:58 توسط یاشار شمس |