1
پرواز هم دیگر
رویای آن پرنده نبود
دانه دانه
پرهایش را چید
تا بر این بالِش
خواب دیگری ببیند
2
به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای !؟
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی؟
3
بوسه هایت
بمبارانِ شیمیایی بود
و سال ها بعد
علائمش در من پیدا شد
4
دریای بزرگِ دور
یا گودال کوچک آب
فرقی نمی کند
زلال که باشی
آسمان در توست
5
دستانِ من نمی توانند
نه نمی توانند
هرگز این سیب را
عادلانه قسمت کنند
تو
به سهم خود فکر می کنی
من به سهم تو
چارپایه را از وسط بر می دارم
می گذارم کنار پنجره
دیگر با آن رفیق شده ام
با این طنابِ آویزان از سقف هم
دستی به پشتش می زنم
و می گذارم همین جا باشد
(شاید برای وقتی دیگر)
فعلاً که آفتابِ تو تابیده است
فعلاً که انتظاری دیگر روزم را قشنگ کرده است
فعلاً که جادوی جمله ی دهانِ تو دست از من بر نمی دارد
می نشینم روی چارپایه
مثل دیوانه ها لبخند می زنم
زُل می زنم به طناب
انگار آونگِ ساعتی قدیمی
دارد لحظه هایم را
بی رحمانه شماره می کند
شعری از شهاب مقرببین