تبليغاتX
جنگل

۱-

 

 

چرا با آنهمه باد بی جهت که طرفهای شما می وزد

دست و پاهای درختان گره نمی خورد

اما اینجا از ترس لبۀ پاییز

همه گردن را کوتاه می گیرند

اینجا می گفتند اولین نسیمی که بعد از تو بیاید

سایه های تو را هم با خود خواهد برد

پس چرا اینروزها اشکهایم اینگونه گرم شده است؟

...شب

پس از فروکش فتیله ها

آرام بیا کنار مهربانی ساقه اقاقیا

با هم قرار شعرهای بی استعاره فردا را بگذاریم

می خواهم رازی از شباهنگام نیما را برایت بگویم

 

 

 

۳-

 

صدایت را بمن بده تا از شعر اسوده شوم

باور کن نمی گذارند این یک لقمه ترانه خالی از گلوی بغض گرفته ام پایین برود.

چوب سنتورم را می گویند

از اجداد توتهای باغچه شماست

که زخمه هایش صدای کودکی های تو را میدهد،

...ملامتم نکن

می دانم زود گمت کردم

اما امشب که خواب یک صخرۀ بی انعکاس در پیش است

ترانۀ دردهای دوری را

دور از چشم تمام ستاره های شهر نشین

باز، با زبان تو خواهم خواند

صدایت را بمن بده

ببین آخرین زمزمه های این گوشۀ گرد گرفته

با ابرها چه خاهد کرد

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 21:35 توسط یاشار شمس |