تبليغاتX
جنگل
یادم می اید در کلاس ما

تنها بعضی وقتهای بی صحبت

نگاهها به زمین دوخته می شد

یا پدری مرده بود

یا انشایی نا نوشته در خانه جا مهنده بود

یا یکنفر کفشهای نو پا کرده بود

...حالا می بینم بزرگتر هم که شدیم

داستان همان است

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:2 توسط یاشار شمس |

بعد از مناجات های هر شبم

که بیشتر حول و حوش تو می چرخد

دلم نمی آید از راه دور بگویم

شب بخیر

چند ساعتی منتظر می مانم

و از همان راه دور می گویم

صبح به خیر

... و تو بیدار می شوی آنجا

بی آنکه شنیده باشی.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:59 توسط یاشار شمس |

کبریت های صاعقه
 پی در پی
 خاموش می شود
 شب همچنان شب است
با این که یک بهار و دو پاییز
 زنجیره ی زمان را
با سبز و زردشان
 از آب رودخانه گذر دادند
 دیدیم
در آب رودخانه همه سال
 خون بود و خک گرم
 که می رفت
در شط
 شطی که دست مردی
 در موج های نرمش
ایینه ی خدا را
 یک روز شست و شو داد
2
 کبریت های صاعقه
 پی در پی
 خاموش می شد
شب همچنان شب است
خون است و خک گرم
نظارگان مات شب و روز
بسیار روزها و چه بسیار
3
کبریت های صاعقه
پی در پی
شب را
 کمرنگ می کند
من دیدم و صبور گذشتن
 خون از رگان فقر و شهامت
 جاری بود
 در خک های اردن سینا
4
 کبریت های صاعقه شب را
بی رنگ می کند
 چندان که در ولایت مشرق
از شهر بند کهنه ی نیشابور
سرکرده ی قبیله ی تاتار
 فریاد هم صدایی خود را
فانوس دود خورده ی تاریک
از روشنای صبح می آویزد
 کبریت های صاعقه
شب را
نابود می کند

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:56 توسط یاشار شمس |

گل های وحشی جنگل
اینک به جست و جوی خون شهیدان نشسته اند
 جنگل
کجاست جای قطره های خون شهیدان ؟
 ایا
 امسال خواهد شکفت این لاله های خون ؟
 ایا پرندگان مهاجر
امسال
 با بالهای خونین
 آن سوی سرزمین گرفتاران
 آواز می دهند ... ؟
ایا کنون
نام شهیدان شرقی ما را
 آن سوی مرزها
 تکرار می کنند ؟
 امسال
 جای پایشان
 بارانی از ستاره خواهد ریخت ؟
 امسال
 سال دست های جوان است
بر ماشه های مسلسل
 امسال
سال شکفتن عدالت مردم
 امسال
 سال مرگ دشمنان و هرزه درایان
امسال
 دست های تازه تری شلیک می کنند
 جنگل
 پیراهن محافظ در ستیز خلق
 باران بی امان شمالی
اگر بشوید خون
خون مبارزان
 این لاله های شکفته
در رنج و اشک ها
 در برگ های سبز تو هر سال
 زنده است
 آوازهای خونین
 امسال زمزمه ی ماست
اما
در چشم ما
 نه ترس و نه گریه
خشم بزرگ خلق
در هر نگاه ساکت
ما
شعله می کشد

                                    (خسرو گلسرخی)

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:54 توسط یاشار شمس |

من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
 راه ها رفته ام
 بازی ها کرده ام
 درخت
 پرنده
‌آسمان
من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
 به مادرم می گفتم
از بازار واژه بخرید
مگر سبدتان جا ندارد
 می گفت
 با همین سه واژه زندگی کن
 با هم صحبت کنید
 با هم فال بگیرید
 کمداشتن واژه فقر نیست
من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن
 بیشتر از فقر کم واژگی ست
وقتی با درخت بودم
پرنده می گفت
 درخت را باید با رنگ سبز نوشت
 تا من آرزوی پرواز کنم
 من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
 تنها مدادی که داشتم
و پرنده در زردی
واژه ی درخت را پاییزی می دید
و قهر می کرد
صبح امروز به مادرم گفتم
 برای احمدرضا مداد رنگی بخرید
مادرم خندید :
 درد شما را واژه دوا میکند

                                                   (احمدرضا احمدی)

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:51 توسط یاشار شمس |