تو بگو از شمعدانی ها
از غروب باران
از مرگ عشق که هر دو انگار باور کردیم
از روزهای کافه
نگاه من
که دریا بود روزهایی که سیگارهایت زیاد میشد
از شب های روشن
کاش بعضی فیلم ها را که تو دوست داشتی با هم می دیدیدم
تو به انفرادی رفتی
من گلهای نرگس را بو کردم
هر روز دیر تر می شود
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران می خواستم (احمد رضا احمدی)